محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
418
رشحات البحار ( فارسى )
ندارد . چنانكه بعضى از بزرگان اين كار را كردهاند . بلكه درست ان است كه حق و حقيقت معناى واحدى دارند و ان ، ثبوت است . از اين منظور از اين فرموده پيامبر ( ص ) كه هر حقى حقيقتى دارد ، در اصل سؤال ايشان از وجه ثبوت است . بهطورىكه او هم در جواب عرض كرد : مؤمن حق و در ادامه به اعراض خود از دنيا استدلال نمود . در اين نكته تدبر شود . بطن پنجم [ سر ، به معناى سر الهى ] اين بطن مرتبه سر ، به معناى سر الهى است كه همان وجه افاضه شده به حقيقت انسان است . چرا كه اگر اين وجود از مراتب تعلقات كونى خارج شود و حقيقت و فقر خود ، يعنى خالى بودن از غيريت و حتى خالى بودن از فكر خالى بودن ، را ادراك نمايد ، به تحقيق درمىيابد كه هويتش عين ربط به خداوند است نه اينكه خود او چيزى است كه براى ان ربطى وجود دارد . اين امر نيز بعد از توجه روح به نفس مطمئنه حاصل مىشود . در نتيجه از حجابهاى نفس خارج مىگردد و حضور حق و ظهورى را درمىيابد . به اين حالت قلب در مرتبه روح مىگويند كه همان سر است . توضيح اينكه ، قبلا گفته شد كه انسان با ادراك حضور حق به مقام روح و مقام « كانك تراه » تشرف مىيابد . در اينجا است كه اگر به ذات و حقيقت خود نگاه كند و دريابد كه حقيقت و ذات وى عين ربط است ؛ نه اينكه حقيقت و ذاتى وجود داشته باشد كه براى ان ربطى تصور شود ، نتيجه اين امر استحضار ظهور حق و شهود او است . بهطورىكه اين قلب كه به وى افاضه مىشد به صورت چشمهاى براى تجليات پياپى اسم ظاهر و صفات ان تبديل شده است . چنانكه همه اسما با خصوصياتشان ، اعم از اسماى جزئى و اسماى كلى محيط از يكديگر متمايز مىشوند و يكىيكى بر او تجلى مىكنند تا همه ان اسما پايان يابند تا اينكه ان قلب قابل تجلى جمعى اسم الظاهر مىشود و در اين مرتبه تمكن مىيابد . بهطورىكه از تلوين به الوان خصوصيات اسماى ظاهر متاثر نشود . و شئون